تفریحی سنتر

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه 02 فروردین 1398
نام سال 98 | انتخاب نام سال 98 توسط رهبری و متن پیام نوروزی رهبر
نام سال 98 | انتخاب نام سال 98 توسط رهبری و متن پیام نوروزی رهبر
عیدی همراه اول 98 | کد عیدی همراه اول نوروز 98 + نحوه فعالسازی عیدی 98
عیدی همراه اول 98 | کد عیدی همراه اول نوروز 98 + نحوه فعالسازی عیدی 98
دانلود سریال نهنگ آبی قسمت هشتم 1 تا 8
دانلود سریال نهنگ آبی قسمت هشتم 1 تا 8
دانلود مولودی محمود کریمی شب میلاد حضرت علی (ع) | چهارشنبه 29 اسفند 97
دانلود مولودی محمود کریمی شب میلاد حضرت علی (ع) | چهارشنبه 29 اسفند 97
مهمان دورهمی پنجشنبه 1 فروردین 98 | آیا دورهمی امشب پخش می شود ؟
مهمان دورهمی پنجشنبه 1 فروردین 98 | آیا دورهمی امشب پخش می شود ؟
دانلود فصل چهارم 4 دورهمی نوروز 98
دانلود فصل چهارم 4 دورهمی نوروز 98
دانلود فصل دوم سریال ممنوعه 2 + فصل اول
دانلود فصل دوم سریال ممنوعه 2 + فصل اول
 دانلود فیلم بدون تاریخ، بدون امضا با کیفیت 4K
دانلود فیلم بدون تاریخ، بدون امضا با کیفیت 4K
دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت نهم - 1 تا 9
دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت نهم - 1 تا 9
دانلود سریال رقص روی شیشه قسمت پنجم 1 تا 5
دانلود سریال رقص روی شیشه قسمت پنجم 1 تا 5
دانلود فیلم هزارپا دانلود سریال نهنگ آبی دانلود سریال ممنوعه دانلود سریال رقص روی شیشه دانلود هشتگ خاله سوسکه

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست (صفحه 36 نگارش هشتم)

حکایت مردکی را چشم درد خاست کلاس هشتم

پایه هشتم, انشا پایه هشتم,نگارش پایه هشتم

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست


مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک رفت که ای دکتر چشم هایم را درمان کن. دام پزشک از آن دارویی که در چشم های اسب  (حیوان) میریخت  و درمانشان می کرد  در چشم این مرد ریخت  و چشم مرد کور شد

مرد از ان دکتر به پیش قاضی شکایت کرد و قاضی گفت برای این دامپزشک هیچ تاوانی یا مجازاتی نیست زیرا اگر تو خر (حیوان) نبودی برای درمان درد یا بیماری خود پیش دام پزشک نمی رفتی

(گلستان سعدی)

 

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست

 

مردکی را چشم درد خواست

در زمان های خیلی قدیم مرد جوانی در روستایی مشغول به کار کردن در بقالی بود و روزگار سپری می کرد تا این که یک روز نا خواسته هنگامی که از خواب شیرینش بیدار شد در چشمانش مقداری درد احساس می کرد .

جوان به این موضوع اهمیتی نداد و به محل کار خود رفت و در آنجا مشغول به کار شد اما هنگامی که مشتری به آنجا می آمد چشمانش درد می گرفت و جنس اشتباهی به مردم تحویل می داد و یا نمی توانست بفهمد چه مقدار پول از مردم دریافت کرده است و این موضوع باعث رنج بردن خود و مشتریان او می شد .

در آن روستا هیچ پزشکی وجود نداشت تا مردمان روستا را درمان کند و مردم روستا باید به شهری که فاصله اش تا روستا بسیار بود می رفتند تا طبیب آن ها را مداوا کند ؛ جوان که نیز بسیار تنبل بود و نمی خواست به شهر برود تصمیم گرفت تا به نزد دامپزشکی که در آن روستا وجود داشت برود و به دامپزشک بگوید که از قطره ای که که برای درمان چشم درد حیوانات استفاده می کند برای چشمان جوان نیز استفاده کند .

هنگامی که دامپزشک قطره ی حیوانات را برای چشم او تجویز کرد و مرد جوان از آن استفاده کرد چشم جوان کور شد و بلافاصله برای شکایت کردن از دست دامپزشک به نزد قاضی رفت و هنگامی که ماجرا را برای قاضی بازگو کرد؛ قاضی در جوابش گفت تو اگر حیوان نبودی به نزد دامپزشک نمی رفتی .

 

منبع : سایت انشا


دیدگاه کاربران


      ارسال دیدگاه
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


تبلیغات بنری

نویسندگان

تبلیغات بنری
مطالب
کدهای اختصاصی