تفریحی سنتر

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه 03 اردیبهشت 1398
دانلود سریال هیولا ساخته مهران مدیری
دانلود سریال هیولا ساخته مهران مدیری
دانلود فصل دوم سریال ممنوعه 2 + فصل اول
دانلود فصل دوم سریال ممنوعه 2 + فصل اول
دانلود فیلم جدید لس آنجلس تهران با کیفیت عالی و حجم کم
دانلود فیلم جدید لس آنجلس تهران با کیفیت عالی و حجم کم
دانلود سریال سال‌ های دور از خانه (شاهگوش 2) قسمت دوم 1 - 2
دانلود سریال سال‌ های دور از خانه (شاهگوش 2) قسمت دوم 1 - 2
دانلود سریال نهنگ آبی قسمت دهم 1 تا 10
دانلود سریال نهنگ آبی قسمت دهم 1 تا 10
دانلود آزمون جامع 30 فروردین 98 سنجش + سوالات و پاسخ تشریحی
دانلود آزمون جامع 30 فروردین 98 سنجش + سوالات و پاسخ تشریحی
دانلود آزمون 30 فروردین 98 قلم چی | سوالات و پاسخ تشریحی
دانلود آزمون 30 فروردین 98 قلم چی | سوالات و پاسخ تشریحی
دانلود سریال رقص روی شیشه قسمت هفتم 1 تا 7
دانلود سریال رقص روی شیشه قسمت هفتم 1 تا 7
دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت یازدهم - 1 تا 11
دانلود سریال هشتگ خاله سوسکه قسمت یازدهم - 1 تا 11
برنامه امتحان نهایی خرداد 98 + تاریخ شروع امتحانات نهایی
برنامه امتحان نهایی خرداد 98 + تاریخ شروع امتحانات نهایی
دانلود شاهگوش 2 دانلود سریال رقص روی شیشه دانلود سریال نهنگ آبی دانلود سریال ممنوعه دانلود هشتگ خاله سوسکه

پاسخ و بازنویسی حکایت نگاری صفحه 104 نگارش پایه دوازدهم (سوداگری بار آبگینه داشت)

جواب بازنویسی حکایت نگاری صفحه ی 104 نگارش 3 پایه دوازدهم

.:: اختصاصی سایت تفریحی سنتر ::.

حکایت نگاری نگارش پایه دوازدهم, پایه دوازدهم, پاسخ حکایت نگاری نگارش پایه دوازدهم , نگارش 3 پایه دوازدهم

حکایت نگاری صفحه 104 نگارش دوازدهم

حکایت زیر را بخوانید و آن را به زبان ساده بازنویسی کنید

سوداگری بار آبگینه داشت. یکی از باج گیران عنان بارگیرش بگرفت و بر آن بار آبگینه چوب دست خویش محکم فرو کوفت و گفت : ای رفیق، چه در بار داری ؟

گفت : اگر چوب دیگر زنی هیچ!

 

داستان و ماجرای حکایت :

در زمان های دور در شهری بزرگ تاجری مغازه ای داشت.

تاجر مرد بسیار خوبی بود.

مغازه ی تاجر شیشه و بلور بود.

پس از گذشت چند وقت ، تمام وسایل تاجر به فروش میرود و طبق معمول باید برای جنس به خارج از شهر میرفت.

به خانه رفت و آذوقه و هرچی برای مسافرت لازم بود جمع کرد.

چندین شتر به راه انداخت و عازم سفر شد.

چند روزی در راه بود تا به مقصد رسید ، سپس معامله خود را انجام داد و عازم بازگشت به شهر خودش شد.

هنگام بازگشت مجبور بود از بیابانی عبور کند ، پس از چند ساعت راه در بیابان خسته شد و اطراق کرد.

غذایی خورد و آبی نوشید و به راه منزل افتاد.

در بین راه راه زنان و باج گیران جلوی تاجر و بارش را می گیرند.

رئیس راهزنان پیاده میشود و افسار یکی از شترهای تاجر را می گیرد.

در همین حال راهزن با عصایش محکم بر روی بار تاجر که پر از شیشه بود زد و پرسید : ای دوست من در بار شترهایت چه داری ؟

تاجر لبخندی و زد و گفت : اگر یکبار دیگر با عصایت به بارم بزنی هیچی ندارم.

 

معنی حکایت :

تاجری بار شیشه و بلور داشت.

یکی از باج گیران ( کسانی که سد راه مردم میشوند و پول و کالای زور دریافت میکنند ، معنای دزد و راهزن هم میتوان بدهد )

افسار اسبش ( شتر هم میتوان گفت کلا شامل چهارپایان که میتوان با آنها بارکشی کرد میشود)

را گرفت و با چوب دستی ( عصا ) محکم بر روی شیشه ها کوبید و گفت : ای دوست در بارت چی داری؟

تاجر پاسخ داد : اگر یکبار دیگر بزنی هیچی ندارم!

 

 دوازدهمی ها شاید این مطالب به دردتان بخورد - اینجا کلیک کنید

دیدگاه کاربران


      ارسال دیدگاه
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


تبلیغات بنری

نویسندگان

تبلیغات بنری
مطالب
کدهای اختصاصی
کانال تلگرام تفریحی سنتر TafrihiCenter@